روزهای از دست رفته

قدم گذاشتن به درون بازی‌هایی همچون Days Gone که در برخی جنبه‌ها کاملا موفق بوده‌اند و در عین حال به سبب رنج بردن از برخی عیوب غیر قابل انکار، از رسیدن به جایگاه یک بازی عالی و تماما لایق ستایش بازمی‌مانند، همیشه پرشده از احساس دوگانگی است. مخصوصا وقتی با اثری طرف باشیم که در نیمه‌ی آغازین دقایق گیم‌پلی خود، این‌قدر به سرگرم‌کنندگی اهمیت می‌دهد و آن را باتوجه‌به جهانی که بنا ساخته است، تقدیم گیمر می‌کند. Days Gone از این لحاظ عالی به نظر می‌رسد. از این لحاظ که شما را با سلاح‌ها سرد و گرم محدودتان در جهانی بزرگ و خطرناک رها می‌کند و اجازه می‌دهد بازیکن خودش آرام‌آرام، قواعد طبیعت وحشی ولی در نوع خود منطقی آن را بیاموزد. در دل جهانی که در نقطه به نقطه‌اش «بقا» به معنای واقعی کلمه، چالشی جدی است و همیشه عنصری کشنده می‌تواند در کسری از ثانیه دخل‌مان را بیاورند. بقایی که شاید درجه‌ی سختی انتخاب‌شده توسط بازیکن برای تجربه‌ی اثر، به اَشکالی نه‌چندان هوشمندانه آن را با افزایش یا کاهش مواجه سازد، ولی حتی در آسان‌ترین حالت هم هرگز کوهستان‌ها و جاده‌ها و جنگل‌های Days Gone را ترک نمی‌کند.